فروشگاه معتبر لوازم آرایشی

معرفی فروشگاه های معتبر لوازم آرایشی در ایران

با سلام خدمت دوستای گلم، راستش نمیدونم از کجا بگم، من تو یه خانواده 10نفری ، پنج تا داداش سه تا خاهر، که همشون هم کارمند و معلم و ... هستن بدنیا اومدم، الان سنم32هست، اینارو گفتم واسه دوستانی که فکر نکنن چون پدر یا مادر یا هر کس دیگه تو خانواده معتاد دارن پس عذرشون موجهه که برن سمت مواد چون تو خانواده بدی هستن یا برعکس مثل خودم فک میکردم من هرگز دچار اعتیاد نمیشم و بخدا نمیدونین چقدر متنفر بودم از مواد، تو سن27ازدواج کردم و اومدم خونه خودم کهبا این لعنتی اشنا شدم، اولش هفته ای یه دونه 100میخوردم اونم واسه خاصیت تاخیری، بعد دیدم فازش خیلی خوبه و بعد دو ماه کردمش هفته ای دو تا100یکی اخر هفته و یکی وسط هفته، اینم بعد یکی دو ماه دیدم فاز نمیده کردمش200و هفته ای دو تا باز تا چند وقت، که شد روزی یه 200،

هر بار که این لعنتیو میخوردم میگفتم این آخرین باره ولی باز فرداش وسوسه میاد سراغم، شد و شد تا رسید به روزی پنج تا200، یعنی هزار میل در روز، ناگفته نماند من اون زمان12سال بود پرورش اندام کار میکردم و بوکس، وزنم110کیلو بود که رسیدم به80کیلو، همه فک میکردن مریض شدم مادرم و همسرم چقدر غصه خوردن طفلکیا، خلاصه یک سال سر کار نرفتم و تنبلی کردم از شرکت اخراج شدم، زنم دیگه طاقت نیاورد درخاست طلاق داد و جدا شد رفت خونه باباش، چون فهمید مصرف میکنم،آبروم پیش خاهر و برادر و کل فامیل رفت،ولی بخدا، بخدا هیچکس نخاست کمکم کنه، هیچکی دستمو نگرفت، همه فقط سرزنشم کردن و ترکم کردن حتی هیچکی از افراد خانولدم باهام رفت و امد نمیکردن، تنها شده بودم،بی اعصاب، زندگیم خراب شده بود خانواده ولم کرده بود، منم کم کم مصرفمو بیشتر کردم تا رسید به روزی2000میل و بعضا بیشتر، تشنج میکردم تو کوچه و خیابون،پشت فرمون یه بار تشنج کردم زدم به دیوار همسایه ها هر کی منو میدید یه جور بد نگاهم میکرد.

یادمه یه بار رفتم در خونه مامانم که بگم کمکم کن بزارمش کنار که درو باز نکردن، همه خاهر برادرا دور هم جمع بودن، ولی درو رو من باز نمیکردن، تا اینکه وقتی دیدن خیلی در میزنم، اخه دلم میخاست یکی کمکم کنه و دستمو بگیره،درو باز کردن و با سیلی و لگد منو انداختن تو کوچه، و بدترین حرفارو بم گفتن، منم که غیرت و زور از بازوهام رفته بود و از طرفی دلمم از زمین و زمان گرفته بود، بلند شدم رفتم خونه خودم، خلاصه تا اینکه یه روز یه دختری رو دیدم که12سال پیش باهاش دوست بودم، خیلی میخاستمش،5سال باهاش بودم و پام موند ولی من بخاطر اینکه خانوادم مخالف بود که اون به ما نمیخوره دلشو شکوندم و ترکش کردم، داشتم میگفتم یهویی چش تو چش شدم باش و واستادیم جفتمون به صحبت، این شد شروع اشنایی دوبارم باش ، اونم ازدواج کرده بود و شوهرش تو تصادف از بین رفته بود،

خلاصه یه روز که فهمید ترا میخورم گریش گرفت، میگفت تو چی بودی چی شدی،منم زدم زیر گریه، بش قول دادم ترک کنم، گفتم دو ماه بم فرصت بده، اونم قبول کرد ولی اصرار داشت کنارم باشه و کمکم کنه ولی من قبول نکردم، گفتم میخام خودم ترک کنم، گفتم بعد دو ماه ببینیم همو، که با کلی اصرار من قبول کرد، شب رفتم خونه تنهای تنها ولی پر از اراده و انگیزه برا روزای خوب گذشته، آلبوم عکسامو برداشتم نگاه کردم گریم میخاست بگیره ولی نکردم، به خودم گفتم گریه درد منو دوا نمیکنه این تصمیم و ارادست که غرورمو، زندگیمو و... دوباره بهم پس میده، همونجا اراده کردم بزارم کنارتو هفته اول از2500رسوندم به1000و هفته دوم رسوندم به500، هفته سوم رسوندم به200و هفته اخرم یهویی گذاشتمش کنار،

از درد و اظطرابو بی خابی هم که نگم چون خودتون از من بهتر میدونید، از ماه بعد که ماه دوم بود شروع کردم ورزش کردن، کم کم رفتم باشگاه ثبت نام کردم، دیگه داشت خوراکم و وزنم و اخلاقم و رنگ و روم برمیگشت، بعد دو ماه که دوباره رفتم ببینمش اثلا باورش نمیشد انقد فرق کردم، وزنم10کیلو اومد بالا تو دوماه، خلاصه اراده کردم و رفتم دوباره شرکت قبلیم، خدا خیرشون بده تا دیدن اینجوریه اوضاعم اونام گذاشتن برگردم و کمکم کردن، خلاصه با همون دختر ازدواج کردم و بهترین زندگی رو دارم،

الان از اون روز 5سال میگذره و من دوباره هیکلم رو فرم شده، جوری که هر آدم سالم که اعتیادم نداشته آرزوشو داره، اینارو نگفتم تعریف از خود بکنم، گفتم که بدونین شما هم میتونین به اون نقطه ای برسین که آرزوی همونایی بشید که آرزوشونو دارید، من خودم تنها بودم کسی کمکم نکرد ولی فقط لطف خدا و اراده خودم بود دوستان، شما هم میتونید چون خیلیاتون یک دهم منم مصرف ندارین و نداشتین.

به کانال تلگرام ما بپیوندید

نویسنده: alizk7 ׀ تاریخ: شنبه 10 اسفند 1398 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

بعد مدتی فهمیدم دیگر نمیتونم به مصرف ترامادول ادامه بدم به فکر این افتادم که بزارم کنار اما غافل از اینکه ترک ترامادول یا هر ماده مخدری به این راحتی ها نیست. چندین بار اقدام به ترک کردم و بعد از یه هفته دوباره زدم و با هربار ترک و مصرف مجدد باورم رو نسبت به خودم از دست میدادم.

تا جایی که بیماری اعتیاد باعث شد شهر خودم رو ترک کنم به این امید که شاید در شهر دیگری بتونم بر اعتیادم غلبه کنم‌ برای همین به شهریار تهران نقل مکان کردم . متاسفانه در این شهر جدید نه تنها مصرفم کمتر نشد بلکه دوز مصرفیم رفت بالا اینبار اوضاع من خیلی بدتر از قبل شده بود. یادمه وقتی میخوابیدم فکر میکردم دیگه بیدار نمیشم. کاملا تسلیم اعتیادم شده بودم فکر میکردم بالاخره منو میکشه

تشنج میکردم و سر از بیمارستان در می آوردم دیگه امیدم رو از دست داده بودم راهای مختلف ترک اعتیاد رو تجربه کردم ولی جواب نداد. نمیدونستم دقیقا کجای کار من ایراد داره که بعد ترک دوباره میزنم. میدونستم اگه اینجوری ادامه بدم مرگم حتمیه چون دو نفر در همسایگی من بر اثر مصرف قرص ترامادول مردن اصلا دلم نمیخواست نفر سوم باشم. اون زمان یادمه فقط دعا میکردم که مرگم بر اثر مصرف مواد مخدر نباشه حاضر بودم به هر طریقی بمیرم الا مرگ بر اثر مصرف مواد مخدر

برای تبادل تجربه به کانال تلگرام ما بپیوندید

نویسنده: alizk7 ׀ تاریخ: شنبه 10 اسفند 1398 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

من در شهری به دنیا اومدم که معدن مواد مخدر بود ولی هیچ وقت فکر مصرف مواد مخدر رو نمیکردم حتی به ذهنم خطور نمیکرد. که یه روزی مواد مصرف کنم .من در خانواده ای بزرگ شده بودم که حتی یه نفرم تو خانواده ما سیگار نمیکشید چه برسه مصرف مواد مخدر. همیشه اعتیاد از نظر من مصرف تریاک شیشه و این قبیل چیزها بود هیچوقت فکر نمیکردم از طریق یه قرص گرفتار اعتیاد شوم .

اولین تجربه مصرف من بر میگرده به زمانی که یکی از دوستانم به پیشنهاد مصرف ترامادول رو داد اون موقع واقعا نمیدونستم که ترامادول اصلا چی است. اگر به عقب برمیگشتم هرگز با چنین اشخاصی دوست نمیشدم چون واقعا فریبم داد برام از خوبیهای قرص ترامادول گفت هیچوقت بهم نگفت که این قرص یک مواد مخدر فوق العاده خطرناک و کاملا مرگباره بلکه برعکس میگفت هر زمان بخواهی میزاری کنار بدون هیچ درد و ناراحتی خیلی راحت ترک میشه.

اینطوری شد که برای اولین بار مصرف کردم یادمه اون زمان فکر میکردم مردم دیوونه ان که چنین چیزی رو مصرف نمیکنند. غافل از از اینکه درواقع دیوونه واقعی خودم بودم چون یک هفته بعد یه شب که قرص ترامادول نداشتم نیمه های شب درد فوق العاده شدیدی رو در بدنم احساس کردم مخصوصا در دستها و وپاهام واقعا درد کشنده ای بود. تازه اون شب بود فهمیدم چه غلطی کردم ولی ایکاش اون درد و رنج خماری باعث میشد که دیگر هیچوقت مصرف نکنم ولی اینطور نشد چراکه به قول معروف باید سرم به سنگ میخورد تا آدم بشم

نویسنده: alizk7 ׀ تاریخ: شنبه 10 اسفند 1398 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

سلام من علی هستم 31 سال سن دارم و 9 سال درگیر مصرف ترامادول بودم و این یعنی 9 سال از بهترین روزهای عمرم رو درگیر مصرف قرص ترامادول بودم که خیلی برام گرون تموم شد گرونتر از اونچیزی که فکرش رو بکنید.

باید بگم من دکتر یا متخصص ترک اعتیاد نیستم من یه معتاد سابق قرص ترامادول هستم که این قرص رو بهتر از هرکسی میشناسم چون با تمام وجودم دردها رنجها و بدبختیهای این قرص رو تجربه کردم و بهایی سنگینی رو پرداختم که بوقتش مفصل درموردش خواهم نوشت.

اما هدفم از ایجاد این وبلاگ اینه که بتونم با در اختیار گذاشتن تجربه خودم در ترک ترامادول به دیگر هموطنان خودم که در گیر اعتیاد به این و قرص هستند کمک کنم و این دینی که به گردنم هست رو ادا کنم به امید روزی که دیگر هیچکس طعم اعتیاد رو نچشد.

نویسنده: alizk7 ׀ تاریخ: شنبه 10 اسفند 1398 ׀ موضوع: [Post_Cat_Title] ׀ ارسال نظر(0)

CopyRight| 2009 , 101455.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران